ما سه دسته خانواده داریم.
1- خانواده دیکتاتور (سخت گیر)
2- خانواده سهل گیر
3- خانواده متعادل یا دموکراتیک
ویژگی خانواده سخت گیر:
تهدید، فرعیات زیاد، تحریک احساسات همدیگر، کتک زدن، نسبت بد و ناروا دادن، برچسب زدن به همدیگر ، کنترل بسیار زیاد، توقع والدین از بچه ها بالاست. تمام تصمیم گیری ها و مصلحت با والدین است. احساس خشم در این خانواده زیاد است. انعطاف پذیری والدین بسیار کم است. اضطراب دائمی بودن. دائماً در حال نقد کردن خود و دیگران و محیط هستند. و رفتاری پرخاشگرانه دارند.
محصول این خانواده فردی: بدبین، خشمگین، کلمه نه را زیاد می گویند. احساس ترس، قربانی بودن، دنبال فرصت انتقام، احساس ناتوانی و عجز در مسال که با پرخاشگری یا انزواطلبی خودشان را نشان می دهد. بچه ها اغلب منقبض هستند. احساس حقارت می کنند و دیگران را به راحتی تحقیر می کنند. انسان های متکی و وابسته ای هستند. احساس می کنند مورد سوء استفاده قرار گرفته اند. و وقتی کنار کسی قرار می گیرند که احساس امنیت می کنند حس طلبکاری دارند ولی از انسان های قوی می ترسند.
ویژگی خانواده سهل گیر:
خیلی صبور هستند. مطیع خواسته های بچه ها هستند. تمام کارهای بچه ها را به سرعت انجام می دهند و سعی می کنند هیچ گونه محدودیتی برای بچه ها قائل نشوند . عشق در این خانواده بسیار زیاد است. انضباط در این خانواده کم است. خواسته ها خیلی ناروشن است. بچه ها نمی دانند والدین چه خواسته ای از آنها دارند. خود مهارگری وجود ندارد. نوسان در این خانواده نیز بسیار زیاد است. و منشأ خیلی از رفتارها تعارض است.
محصول این خانواده فردی : بچه ها تحمل ناکامی را ندارند و باید خواسته هایشان سریعاً ارضاء شود. بچه ها بی قید و بند هستند. انسان هایی خودخواه . حد و مرزی را نمی شناسند. شخصیت ضد اجتماعی در این خانواده زیاد است. احساس عدم مسئولیت دارند. بی هدف هستند و انگیزه فوق العاده پایین است. یأس و ناامیدی زیاد است. احساس درماندگی زیاد است. احساس افسردگی زیاد است. بچه هایی فوق العاده خیال پردازی نیز هستند.
ویژگی خانواده متعادل :
پدر و مادر گوش شنوا دارند و به بچه ها به اندازه و خوب توجه می کنند. در حال تشویق بچه ها هستند . به بچه ها جرأت می دهند حتی در اشتباهاتشان . عشق و انضباط هر دو در این خانواده وجود دارد. مرزهای والدین و بچه ها وجود دارد. به بچه ها متناسب با توانمندی و منششان اعتماد می کنند. در کنترل موقعیت احساساتی نمی شوند. و نوسانی نیستند. خیلی روشن و مختصرو مفید خواسته ها را با بچه ها در میان می گذارند. اغلب دعوت به گفتمان می کنند. الگویی خوبی هستند. محدودیت برای بچه ها قائل هستند البته متناسب با سنشان. همه مسائل در حد متعادل و متناسب وجود دارد، تفریح، درس، مهمانی و... . همه چیز سرجای خودش است. والدین خودمهارگری را به بچه ها یاد می دهند. آموزش می دهند در شرایطی که آنها نیز نبودند این کار غلط را مرتکب نشوند. صحبت بچه ها را به خوبی می شنوند و در صورت لزوم انعطاف پذیر هستند. احترام به نفس وجود دارد هم برای خودشان احترام قائل هستند هم برای دیگران .
محصول این خانواده ها :
مسئول، مستقل، با کفایت ، توانمند، خودمهارگری، به خودشان اعتماد دارند و می توانند به دیگران نیز اعتماد کنند. کلمه می توانم را بیشتر استفاده می کنند. در کارها مشارکت دارند و احساس امنیت می کنند. احساس مفید بودن دارند. تحمل و به تعویق انداختن نیازهایشان را دارند. فردی خوش بین نیز هستند.
نکته: در خانواده ها باید هر دو پدر و مادر سخت گیر یا سهل گیر باشند. و مثل هم باشند در غیر این صورت این ناهماهنگی لطمه خیلی زیادی به پیکره خانواده به خصوص بچه ها می زند. والدین باید یک سبک مشخص و مشابه داشته باشند.
همچنین مادر نباید به صورتی عمل کند که بچه ها می توانند چیزی را از پدر مخفی نگه دارند. چون فردا آن را نیز از مادر مخفی نگه می دارند.
پدر و مادر باید چگونه باشند؟
باید سعی کنیم پایگاه ها بدون عیب و نقص باشد. و بچه ها باید والدین بدون عیب و نقص هستند و یک پایگاه همیشگی دارند که قابل اتکا است و می توانند در کنار آن احساس امنیت کنند.
نباید والدین جلوی بچه ها همدیگر را نقد کنند. چون در این صورت بچه ها احساس می کنند این دعوا و این جر و بحث والدین تقصیر آنهاست و یک احساس گناه در بچه به وجود می آید. و احساس ناامنی می کند و به شخصیت بچه بسیار لطمه می خورد احساس اضطراب می کند. و شاید تا آخر عمر این احساس در کودک بماند.
بچه ها در تمام لحظات (خواب و بیداری) متوجه رفتاره و دعواهای والدین می شوند.
بچه ها در تمام لحظات به تمام رفتارها و عملکرد والدین توجه دارند و نباید به این صورت عمل شود که آنها مشغول بازی هستند و متوجه ما نیستند.
همچنین نباید در دعواها بچه ها را واسطه قرار دهیم.مثلاً در صورت دعوا به بچه بگوییم امان از دست این پدر تو و یا مثلاً پدر تو بد است. اگر این پایگاه آسیب ببیند. بچه دیگر احساس ریشه دار بودن نمی کند. بچه ها را نباید در دعوا مشارکت داد.
بچه ها باید احساس کنند که پدر و مادر قوی هستند و والدین می توانند در تمام شرایط از آنها دفاع کنند.
زبان ترجمه کودک به این صورت است. زبان مادر محبت است. و زبان پدر قدرت.
مادر باید کلید محبت باشد. و از پدر اعتماد به نفس را یاد بگیرد.
مادر در تمام شرایط باید کودک را دوست داشته باشد. و هیچ گاه و در تحت هیچ شرایطی نباید بگوید که به خاطر این کارت دیگر دوستت ندارم.
نباید جای پدر و مادر عوض شود. مثلاً پدر فردی منعطف و مهربان و مادر فردی خشن و با صلابت .
نوازش پدر هیچ گاه مثل محبت و نوازش مادر نیست. در غیر این صورت بچه در علایقش با دیگران مشکل پیدا می کند.
مادر باید مظهر محبت باشد و پدر مظهر قدرت و صلابت
مادر باید بچه را بی قید و شرط دوست داشته باشد و بچه ای خوشبخت می شود که از طرف مادر بی قید و شرط دوست داشته شده است.
در پدر باید ترس بیشتر باشد و در مادر محبت بیشتر باشد. و بچه باید از این ترس داشته باشد که مادر محبت خودش را از او دریغ دارد. مثلاً ترس از این داشته باشد که مادر بگوید ده دقیقه نمی خواهم تو را ببینم
ابزارهای قدرت عبارتند از: جذبه، ترس، قانون، رعایت قوانین ، وقتی که حرف می زند حرفش سند باشد.
در صورتی که مادر با آن ظاهر از پدر حساب می برد بچه نیز یاد می گیرد که از پدر حساب ببرد. و مادر نباید در جلوی بچه با حرف پدر مخالفت کند و با او جر و بحث کند.
بچه نباید خودش را هم وزن مادر احساس کند. تو چه حقی داری که این کار را انجام می دهی؟ دلیل آن این است که مادر خود را هم وزن پدر می کند. در جامعه ما همه همدیگر را نقد می کنند. مادر پدر را نقد می کند و پدر مادر را نقد می کند.
یکی از نکات بسیار مهمی که وجود دارد این است که در هیچ جا نباید کسی به عملکرد پدر و مادر انتقاد کند. چون من مادر هستم و از حق مادی باید استفاده کنم می توانم این را بگویم و تو باید این کار را انجام بدهی. مثلاً وقتی که در خانه پدر بزرگ و مادر بزرگ بچه مطلبی را به کودک می گوییم که این گونه باید انجام بدهد یا ندهد دیگران نباید بگویند که ولش کن یا این کار را نکن و روی حرف ما حرف بزنند. بچه باید اینگونه احساس کند که هیچ کس روی حرف پدر یا مادر او حرفی نمی زنند.
اگر بچه ای مادر را اذیت کرد پدر می تواند یک سری از امتیازاتش را حذف کند. مثلاً اگر این کار را انجام دادی و مادر اذیت شد پدر این امتیاز را از تو می گیرد. و مادر نباید این را بگوید که من خودم این امتیاز را از تو می گیرم.
همچنین وقتی عصبانی شدیم باید سعی کنیم خودمان را کنترل کنیم تا بچه نیز یاد بگیرد که خودش را کنترل کند.
پدر باید قاطع باشد و حتی این قاطع بودن برای مادر نیز صدق می کند. مادر البته باید قاطع باشد البته قاطعیت با پشتوانه در آرامش صورت بگیرد.
اگر چیزی را در اختیار بچه قرار دادیم دیگر نباید آن را به زور از او بگیریم اگر حس گرفتن را داشت نباید از او گرفت. باید کاری کنیم که او خودش آن را بدهد.
